وارنگه رود تا خلنو تیرماه 1391



نوشته شده توسط "مهدی امن زاده"



 در انتظار لالان

از ساعت 16:15 که دو راهی اصلی وارنگه رود را ترک کرده ایم در صعود با شیب نسبتاً تندی مواجه هستیم. پیاده روی نسبتاً طولانی در منطقه وارنگه رود توان اکثر بچه ها را فرسوده و حالا در پای قله خلنو با کمبود توش و توان مواجه شده ایم. ناهار هم کنار رودخانه و زیر پرتو شدید نور خورشید صرف شده و همین تابش در تحلیل هر چه بیشتر انرژی رفقا بی تأثیر نبوده است.

هر ساله که از دامنه جنوبی البرز صعود می کنیم، از همان ابتدا با شیب تند مواجه می شویم و پس از عبور از گردنه یا قله میانی البرز در سراشیبی دامنه شمالی حرکت خود را ادامه می دهیم. اما امسال حرکت ما عکس حرکت هر ساله از دامنه های شمالی رو به جنوب است و همین امر باعث شده توان اعضاء به تدریج تحلیل رود و اکنون که در قسمت اصلی و البته دشوار کار قرار گرفته ایم، چندان رمقی باقی نمانده که با صعود به قلل مجاور خلنو، خود را به روستای لالان در شمال شرقی فشم برسانیم.

در مسیر سنگلاخی کنار رودخانه به صعود ادامه می دهیم. گاه با یخچال های بزرگی مواجه می شویم که سطح رودخانه را پوشانده است و آب از زیر آن در جریان است. پس از یک ساعت پیاده روی به جایی می رسیم که محل تلاقی دو شعبه پر آب از رودخانه است که یخچالی روی آن را پوشانده است. در مسیر مستقیم که کمی مایل به راست است حرکت خود را ادامه می دهیم. به علت دشواری راه، فاصله بچه ها از همدیگر زیاد شده است. مهدی رجعتی و علی را پشت سر گذاشته ام و با فاصله کمی از مهدی صاحبی، جلوتر در حرکت هستم. سعی دارم زودتر خبر خوش رسیدن به دریاچه نزدیک قله را به بچه ها نوید دهم. اما هر چه جلو می روم به جایی نمی رسم. گاه شک برم می دارد که نکند مسیر را کلاً اشتباه آمده ایم. گروه ما در گم کردن مسیر سابقه درخشانی دارد! اما طبق راهنمایی ها و نقشه کلی راه، نمی توانیم راه را گم کرده باشیم.

ساعت 19 با کاهش شیب و وزش باد، به نظر می رسد به قله نزدیک شده ام. در دو طرف مسیر، دو گردنه پر برف مشاهده می شود که ظاهراً تاج البرز است. سمت چپ رودخانه به گردنه کاسه مانندی منتهی می شود که پشت آن دریاچه قرار دارد. اما کسی را پشت سر خود نمی بینم که خبر رسیدن را بدهم. کمی طول می کشد تا مهدی صاحبی خودش را برساند و پس از آن به تدریج بقیه گروه خسته و زهوار در رفته خود را می رسانند.

منطقه، بسیار سرد و بادگیر است. در پشت تخته سنگ هایی که اطرافش را گروه های قبلی سنگ چین کرده اند، اتراق می کنیم. هوا رو به تاریکی است و باید هر چه سریع تر چادر را به پا و هیزم جمع کنیم. بوته های خیس و مرطوب، از داشتن هیزم مرغوب ناامیدمان می کند. اما به هر حال با کمک مهدی صاحبی مقداری هیزم جمع می کنیم.

بچه ها دچار مشکل فشار شده اند و تنفس دشوار است. از همین جا زمزمه ناامیدی از صعود نهایی و زمزمه بازگشت شروع می شود. آیا ما لالان را خواهیم دید؟

لالان روستایی است در دامنه جنوبی البرز که به منطقه فشم منتهی می شود و از آن جا تا تهران راه زیادی نیست. سخت ترین قسمت صعود همین قسمت است که باید از ارتفاع 4200 متر عبور کنیم. در اطراف، جاده مالرویی که ما را به قله برساند مشاهده نمی شود. گر چه در این قسمت ها معمولاً نمی توان انتظار مالرو داشت. بارش برف و باران و یخچال های فصلی، اغلب باعث فرسایش و از بین رفتن پاکوب ها می شود.

نظریه های مختلفی از طرف بچه ها مطرح می شود که جدی ترین آن برگشت است؛ "بر سر دو راهی مانده ام، تنها راهی را که می شناسم راه بازگشت است!" به یاد نمایشنامه معروف ساموئل بکت می افتم؛"در انتظار گودو". چند ولگرد مدت ها در منطقه ای انتظار گودو را می کشند که با او قرار ملاقات گذاشته اند. بدون آن که بدانند او کیست یا حتی چیست؟ یکی از آن هامی گوید "هیچ اتفاقی نمی افتد، هیچ کس نمی آید، هیچ کس نمی رود، خیلی دردناک است." اما گودو هیچ گاه نمی آید!

بچه ها حتی توان این را ندارند تا به دریاچه ای که با آن نیم ساعت فاصله دارند سری بزنند. البته فردا صبح داود و محمود به آن جا می روند و چند عکس هم می گیرند.

تصمیم گرفته می شود؛ صبح بازمی گردیم، اما با راننده در لالان قرار گذاشته ایم. به علت آنتن ندادن موبایل ها، ناچار باید یکی دو نفر خود را هر چه سریع تر به روستای وارنگه رود برسانند تا با راننده تماس گرفته و قرار را تغییر دهند. تصمیم می گیرم با مهدی صاحبی این کار را انجام دهم. صبح زود راهی روستا خواهیم شد.



(1)

همراهان ما 9 نفر اند:

مهدی امن زاده

اسماعیل سالم

مهدی رجعتی

داود سالم

علی وگندی

سعید سالم

محمود رحیمی

مهدی صاحبی

سید عماد طباطبایی



برنامه برای پنج شنبه 91/4/15 مصادف با نیمه شعبان تا شنبه 91/4/17 تنظیم شده است و قرار ما، ساعت 13 مقابل منزل داود است. بچه ها همه آمده اند و آقای مرادی راننده خوش برخورد و بچه محل خودمان هم با میتسوبیشی قدیمی اش حاضر است. به سرعت جیره ها را داخل کوله ها می گذاریم و ساعت 14 به راه می افتیم. خدا به خیر کند، علی وگندی از همان ابتدا فول شارژ است و رفقا را مهمان چند ترانه می کند: وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت ...

001


ساعت 15 در اول جاده چالوس هستیم. مقصد اولیه ما گچسر در جاده چالوس است؛ مسافت از اول جاده چالوس تا گچسر 65 کیلومتر، تا دیزین 75 کیلومتر و تا چالوس 150 کیلومتر.

پس از گچسر، یک دوراهی وجود دارد که از جاده چالوس جدا می شود و به سمت دیزین می رود که ولایت رود هم می نامند. دو کیلومتر که این جاده را ادامه دهیم، در سمت چپ، جاده روستای وارنگه رود قرار گرفته است و تا روستا 3 کیلومتر راه است. در ابتدای جاده و در سمت چپ آن، ساختمانی وجود دارد که برای سازمان حفاظت از محیط زیست است. در سمت راست آن هم یک ایستگاه اتوبوس قرار دارد که فکر می کنم اتوبوس آن مانند کارتون مورچه و مورچه خوار سالی یک بار از آن جا عبور می کند! اگر کسی بخواهد تماس تلفنی داشته باشد باید روی صندلی این ایستگاه بنشیند و با خط ایرانسل با دنیای تمدن، آخرین تماس خود را برقرار کند. توجه داشته باشید که اگر بایستید، موبایل آنتن نمی دهد، حتماً باید بنشیند! این هم از عجایب اپراتور ام تی ان ایرانسل است. البته همه این اطلاعات را در برگشت وقتی برای هماهنگی با راننده به وارنگه رود آمدیم، از محیط بانان منطقه دریافت کردیم.

لازم به ذکر است از ابتدای جاده دیزین تا قلل خلنو موبایل آنتن نمی دهد.

در بین راه در آسارا، 20 کیلومتر مانده به گچسر توقف کوتاهی داریم تا از بستنی دهاتی بهره ای بگیریم. پشت شیشه فروشگاه دهاتی جمله ای نقش بسته که توجه رفقا به آن جلب می شود. در بازگشت که دوباره همان جا توقف می کنیم و بستنی می خوریم از آن به یادگار عکسی می گیریم:

"گوسفندان از کوه برگشته اند!"




ساعت 17:15 اول جاده دیزین هستیم؛ تابلو پلیس راه نساء، و ساعت 18 به وارنگه رود در شمال شرقی گچسر و ارتفاع 2400 متری رسیده ایم. داود قرار بازگشت را با راننده روز شنبه ساعت 18 تنظیم می کند و از او جدا می شویم.

012


از همان ابتدا از اهالی روستا سراغ دریاچه و قله خلنو را می گیرم، زهی خیال باطل!

این مسیر ظاهراً مسیر کوهنوردانی است که پی صعود به آزادکوه هستند که از انتهای روستا با جاده مالرو شروع می شود.

015
در انتهای روستا خانه ای ویلایی قرار گرفته است که حیاط آن پر از بید تبریزی یا سپیدار است. ویلا در حاشیه رودخانه قرار گرفته است. این را از صدای خروش آب رودخانه می توان فهمید. روی دیوار در کنار درب خانه ویلایی، لوله آبی قرار دارد که آب چشمه از آن جاری است و بالای آن تابلویی قرار گرفته است که رهگذران را دعوت به نوشیدن می کند.

027


در همان ابتدای مسیر و در حاشیه رودخانه، گروه هایی با برپا کردن چادر، اتراق کرده اند و به طبخ کباب مشغول اند. این جا محل خوبی برای یک برنامه خانوادگی نیم روزه یا حتی یک شبه است. با یکی دو ساعت پیاده روی در مسیر مالرو هم می توان به مناظر زیباتری در حاشیه رودخانه وارنگه رود رسید و از زیبایی های طبیعت البرز حظ وافری برد.

(2)

ساعت 18 در حاشیه سمت راست رودخانه و در جاده مالرو به راه افتاده ایم. پس از 10 دقیقه، با عبور از روی پل آهنی، رودخانه را قطع می کنیم و این تنها پل ساخت بشر در این مسیر است.

036


البته پل های دیگری هم وجود دارد اما از نوع طبیعی. عاشقانه های علی وگندی هنوز ادامه دارد: اگه نرفته بودی/ گریه منو نمی برد ...

038


در طول مسیر، رودهای فرعی متعددی در دو سمت رودخانه اصلی قرار دارد که مسیر ما نیست، مسیر ما منطبق با رودخانه اصلی ست که خلاف جهت آن به حرکت ادامه می دهیم. عماد پایه دوربینی از عصای کوهنوردی می سازد و چند عکس گروهی می گیریم.
039


ساعت 19 در دو راهی اصلی مسیر هستیم که دره شیر کمر نام دارد؛ ارتفاع 2660 متر. چشمه آبی هم به چشم می خورد. مختصات منطقه: N: 36  08  01.54  ,  E: 51  24  12.44

از این جاست که مسیر صعود به کمان کوه و آزادکوه با عبور از دره سوتک جدا می شود. کمی توقف می کنیم و داود و چند نفر از بچه ها به سمت گروه هایی که عازم آزادکوه هستند می روند تا اطلاعاتی از مسیر خودمان به دست آورند. گروهی آنجا هستند که صبح از دریاچه خلنو آمده اند. چند اسب مشغول چرا هستند.

045
آستین لباسم که زیپ دار است، از محل زیپ آن جدا شده است و ناچارم انتهای زیپ آن را بدوزم. از این فرصت استفاده می کنم و به دوختن آن مشغول می شوم. جای رضا منادی خالی ست! اگر بود، دوباره بند می کرد به البسه و وسایل من.

پس از 30 دقیقه استراحت، حرکت را ادامه می دهیم و به گروهی از عشایر بر می خوریم. چشمه آب زلال و خنکی در جوار محل اتراق آنان وجود دارد. می نوشیم و عکسی می گیریم و دوباره ادامه مسیر.

051


عشایر ما را به سمت جلو راهنمایی می کنند تا آن جا اتراق کنیم. اما هر چه جلوتر می رویم، مسیر ناهموارتر می شود طوری که دیگر برای اتراق مناسب نیست. ساعت 20:30 بالاخره به جایی می رسیم که حدود 10 متر مربع سطح هموار وجود دارد که برای چادر زدن مناسب است. چادر به پا و هیزم جمع می شود و اجاق به راه می افتد. علی با صدای بلند زیر آواز زده است: ميگن مستي گناهه به انگشت ملامت ...

کم کم هوا تاریک می شود و سرد. در پناه آتش خود را گرم می کنیم. علی و عماد دور آتش رقص مایایی یا سرخپوستی به راه انداخته اند و اسماعیل با دوربین مادون قرمز از آن ها فیلم می گیرد.

060


شام صرف می شود و رفقا به نماز می ایستند و پس از چای همه آماده خواب. هوا بسیار سرد است و کیسه خوابم حریف آن نیست. می دانم فردا شب که در کنار قله هستیم، اوضاع به مراتب از این هم خراب تر است. به نظرم می رسد که تا صبح بیش از دو ساعت خوابم نبرده است.

(3)

از ساعت 4 به تدریج بچه ها بیدار می شوند و پس از نماز، ساعت 6 راهی می شویم. پس از نیم ساعت پیاده روی به اولین پل- یخچال بر می خوریم و از روی آن به سمت دیگر رودخانه عبور می کنیم.

078


اسماعیل و سعید روی یخچال چند عکس و فیلم از بچه ها می گیرند.

084

090


علی هم با فیگور اشک و لبخند سعید نشاطی چند عکس می گیرد!

088


مسیر را ادامه می دهیم و به گروهی از عشایر بر می خوریم. پس از عبور از کنار عشایر مسیر را به اشتباه در کنار رودخانه ادامه می دهیم که با بن بست مواجه می شویم. به ناچار باز می گردیم و مسیر مالروی روی سینه کش کوه را در سمت راست رودخانه پی می گیریم که در کنار رودخانه ارتفاع می گیرد.
131


مسیر کمی دشوار است و گاه به دیواره های نسبتاً تندی منتهی می شود، البته غیر قابل تحمل نیست.
136


ساعت 8:30 به دشت سرسبزی در حاشیه رودخانه رسیده ایم؛ محله ای به نام بولدَر. چشمه آبی نیز در مسیرمان در سمت راست رودخانه قرار دارد.

153


گروهی از گله داران در آن سوی رودخانه اتراق کرده اند. بساط صبحانه پهن می شود و با جمع آوری هیزم اجاق به پا می شود.

166


پس از صبحانه می خواهیم به راه بیافتیم که عماد نیاز به رفع حاجت دارد. به سمت دیوار سنگی که توسط عشایر ساخته شده می رود که ناگهان صدای عشایر بلند می شود، اونجا نـــــه! در بازگشت فهمیدم که آن جا، محلی برای جداسازی گوسفندان هنگام مایه کوبی است. جناب عماد را برای دستشویی به آن طرف رودخانه دعوت می کنند. به فکر حمل و نقل او هم هستند و الاغی را به پیشواز او به این طرف می فرستند. عماد سوار بر الاغ راهی مقصد می شود. ظاهراً قصد دارد با مشایعت الاغ وارد توالت شود! این ماجرای عماد و حمار هم هر سال باید به نوعی تکرار شود.

172


رفت و برگشت او گروه را معطل می سازد و وقت می گذرد. بالاخره ساعت 9:30 به راه می افتیم. ساعت 10:30 به یک دو راهی رسیده ایم که رودی از سمت چپ به رودخانه اصلی ملحق می شود.

200


 در ادامه، مسیر دشوار می شود تا به جایی می رسیم که ناچاریم از رودخانه عبور کنیم و سمت چپ آن برویم.

216


جریان آب نسبتاً شدید است و عبور از رودخانه دشوار. پس از علی وگندی همه عبور می کنند، جز عماد که همین طور نشسته و مانند جن زدگان به آب زل زده است. می توان تصور کرد که اگر رضا منادی بود، چه بر سر عماد می آورد! گروهی را هم می بینیم که از دریاچه می آیند. از ساعت 11:30 تا 12 معطل عبور از رودخانه و خشک شدن بچه ها هستیم؛ جاده مالرو را از کنار کپر خالی عشایر ادامه می دهیم.

به نظرم می رسد در آن طرف رودخانه هم، پاکوبی وجود دارد و چون طبق نقشه، ما باید در نهایت به همان سمت بازگردیم، از عماد می خواهم که مسیر را در همان طرف ادامه دهد. از این جا پیچ و خم راه در آن طرف کاملاً هویداست و او را به جلو هدایت می کنم. حدود یک ساعت پیش می رویم تا به یخچالی بر می خوریم و با عبور از روی آن، به آن سوی رودخانه باز می گردیم. کمی جلوتر به انشعاب اصلی رودخانه وارنگه رود در ارتفاع 3100 متری می رسیم که از سمت راست به قلل خلنو و خرسچال، و از رو به رو به قلل پالون گردن و نرگس منتهی می شود؛ مختصات: N: 36  05  32.52  ,  E: 51  30  51.94. در این دو راهی باید به سمت راست بپیچیم. ساعت 13 است و وقت ناهار، باید توقف کنیم.

220


این بخش مسیر، بخش اصلی کار است و تا قله، با صعود سنگینی مواجه هستیم. کنار رودخانه اتراق کرده ایم و مهدی رجعتی و مهدی صاحبی مشغول طبخ برنج می شوند. خربزه ای که همراه آورده ام درون رودخانه می اندازم و اطراف آن را با سنگ می بندم. اشعه آفتاب شدید است و پوست بدن را می سوزاند، البته هوا نسبتاً خنک است. حال علی وگندی کمی خراب است، با استراحت بهتر می شود. ناهار برنج و خورشت قیمه می خوریم.

(4)

از ساعت 16:15 که دو راهی اصلی وارنگه رود را ترک کرده ایم در صعود با شیب نسبتاً تندی مواجه هستیم. کلیات صعود ما بدین ترتیب است که به کوه سمت چپ تکیه دهیم و بالا برویم. در مسیر سنگلاخی کنار رودخانه به صعود ادامه می دهیم. گاه با یخچال های بزرگی مواجه می شویم که سطح رودخانه را پوشانده است و آب از زیر آن در جریان است، از روی آنها عبور می کنیم.

پس از یک ساعت پیاده روی به یک دو راهی می رسیم که در محل تلاقی دو شعبه از رودخانه قرار گرفته است و یخچالی روی آن را پوشانده است. از مسیر مستقیم که کمی مایل به راست و مابین دو رود است، حرکت خود را در جاده مالرو ادامه می دهیم و کمی از جاده منحرف می شویم و ناخوداگاه به سمت چپ رود هدایت می شویم. به علت دشواری راه، فاصله بچه ها از همدیگر زیاد شده است. مهدی رجعتی و علی را پشت سر گذاشته ام و با فاصله کمی از مهدی صاحبی، جلوتر در حرکت هستم.

صبح در بازگشت از همین مسیر، عماد جاده مالرویی را پیدا می کند که مسیر بسیار مناسبی برای حرکت است. این جاده در هنگام صعود از دید ما مخفی ماند بنابراین به سختی در مسیر سنگلاخ کنار رود به بالا صعود می کنیم. ساعت 18 به دو راهی آبی دیگری می رسیم و مسیر سمت چپ را که پر آب تر و پوشیده از یخچال های برفی ست، ادامه می دهیم.

234


ساعت 19 پای قله و نزدیک دریاچه هستم. کنار تخته سنگ بزرگی می نشینم و منتظر بقیه رفقا می مانم. باد تندی می وزد و هوا رو به سردی است. بچه ها کم کم می رسند. علی که دچار تپش قلب شده است از راه می رسد و می افتد. دیگر رمقی نمانده که مخی بزند و آوازی سر دهد؛ سکوت مطلق! مهدی رجعتی نیز حال خوشی ندارد و دچار تهوع شده است. داود هم که معمولاً در ارتفاعات نزدیک 4000 دچار مشکل می شود. بقیه رفقا هم کم و بیش حال خوشی ندارند و اکثر بچه ها دچار لرز شده اند.

238


هوا رو به تاریکی است و به زحمت مقداری هیزم نامرغوب جمع می کنیم. کسی توان به پا کردن اجاق را ندارد. با چراغ گازی غذا را گرم می کنیم. حالا هوا کاملاً تاریک و سرد شده است. بعضی از رفقا داخل چادر می خوابند و برخی پشت تخته سنگ در کیسه خواب. تنفس داخل کیسه خواب خیلی دشوار است. اگر زیپ آن را هم نبندیم از سرما نمی شود خوابید. کم و بیش تا صبح بیدارم و از سرما می لرزم.

حال رفقا تعریفی ندارد، و قرار بر این می شود که صبح زود با مهدی صاحبی به وارنگه رود بازگردیم تا راننده را از تغییر برنامه مطلع کنیم. بنابر این در ذهن خود مسیر بازگشت را مرور می کنم تا سریع تر به مقصد برسیم.

(5)

نزدیک صبح کمی خوابم برده است که با صدای نماز بچه ها بلند می شوم. پس از نماز کمی نان و پنیر بر می داریم و به راه می افتیم. به سرعت پایین می آییم و ساعت 10 صبح خودمان را به همان منطقه ای می رسانیم که دیروز در آن صبحانه خورده ایم. از گله داران برای صبحانه کمی شیر بز می گیریم. خودشان زحمت اجاق را هم می کشند و شیر را برای ما گرم می کنند. در پاسخ به محبتشان چند بسته پودر بروفن که رضا منادی در هلند به من داده بود به آنان می دهم و به اتفاق مهدی صاحبی به راه می افتیم.

راه بسیار طولانی است و حالا که قرار به بازگشت است، این طولانی بودن بیشتر خودش را نشان می دهد. ساعت 14 نزدیک وارنگه رود هستیم و رمقی در پاها نمانده است. پاها را لخت می کنیم و داخل آب سرد رودخانه به آن ها کمی استراحت می دهیم. نباید معطل کنیم. به راه می افتیم و مجدداً پس از گذر از پل آهنی به کنار همان خانه ویلایی می رسیم.

رسیدن ما همزمان است با رسیدن ماشین محیط بانی. ماجرای خود را به اختصار به آنان می گوییم و از آنان سراغ آنتن موبایل را می گیریم. از ما دعوت می کنند تا با ماشین عازم پایین روستا شویم. سر جاده پیاده می شویم و در ایستگاه اتوبوس با راننده تماس می گیریم. زنگی هم به خانه می زنیم. ماشینی عازم روستاست. سوار می شویم تا دوباره به روستا بازگردیم. ظهر است و مغازه روستا تعطیل. گرسنه ایم و جز تکه نان کوچکی چیزی برای خوردن نداریم. به مسجد روستا می رویم، تکه نان را می خوریم و همانجا می افتیم.

(6)

بچه هایی که در بالا مانده اند، تا ساعت 8 وسایل را جمع و جور می کنند و پس از صرف صبحانه راه می افتند.

270


داود و محمود به سمت دریاچه خلنو یا خرسچال در ارتفاع 3800 متری و مختصات N: 36  03  55.56  , E: 51  32  12.28 می روند و چند عکس هم می گیرند.

250


بالاخره در گروه دو نفر هستند که لااقل دریاچه را دیده اند، از صعود به قلل خلنو که کلاً صرف نظر کردیم. داود در کنار دریاچه چند عکس از کوه های اطراف منطقه کاسه ای شکل می اندازد که از به هم چسباندن آنها تصویر زیر حاصل شده است و از شرق تا جنوب به ترتیب قلل خلنو به ارتفاع 4390 متر، تیغه های ژاندارک، برج به ارتفاع 4260، هرزه کوه به ارتفاع 4220، خرسچال و ... قرار دارند:


untitled 3 high


به نظر می رسد کف دریاچه، چشمه ای جوشان و پر آب قرار دارد، چون رودخانه که از آن به وجود آمده است بسیار پر آب و زلال می باشد. جا دارد در این جا به مطلبی اشاره شود و آن این که در سراسر مسیر خصوصاً از محل صبحانه یعنی منطقه بولدر تا دریاچه، آب رودخانه بسیار تمیز می باشد و قابل آشامیدن است.

در برگشت، عماد با 20 متر ارتفاع گرفتن، مالرویی را پیدا می کند که برای حرکت بسیار مناسب است. در جایی از مسیر، جاده مالرو در بوته زار گم می شود و باید دقت کرد و راه را مجددا یافت؛ همان جاده که در صعود دیدیم و رها کردیم.

273


رفقا از همان مسیر به سرعت خود را به دوراهی آب می رسانند.

285


ساعت 9 صبح مسیر را بعد از دوراهی از روی یخچال ادامه می دهند و به آن طرف رودخانه می روند. ساعت 9:30 اولین عشایر را می بینند.

ساعت 10:30 به جایی می رسند که از سمت راست، رودی فرعی جاری ست. بچه ها در دوراهی به رهگذر اسب سواری برمی خورند که برای سر زدن به گله و مرتع خود به منطقه آمده است. یکی از گله داران که به ما شیر بز داد او را از دور به ما هم نشان داد و گفت او برادر ناطق نوری است. رهگذر به تمام منطقه مسلط است و قله را جای مناسبی برای اتراق شبانه نمی داند. حتی معتقد است که در اطراف قله گازهای خفه کننده وجود دارد که برای تنفس کوهنوردان مشکل ایجاد می کند. همچنین او توصیه می کند تا در این مواقع با خوردن سیر فشار تنظیم می گردد. اگر یادشان بود بیسیم ثریای او را می گرفتند و راننده را از تغییر برنامه مطلع می ساختند. با راهنمایی او، رفقا کمی سینه کش کوه را بالا کشیده و جاده مالرو را ادامه می دهند.

292


ساعت 12 کنار عشایر در محل صبحانه خوردن مسیر رفت هستند. کمی جلوتر و در ساعت 12:45 باز هم به آب می زنند؛ جایی که رودخانه کاملا از سمت جنوب شرق به شرق تغییر مسیر می دهد.

ساعت 13:15 با عبور از یخچال برفی، مسیر را ادامه می دهند و ساعت 15 به دره شیر کمر می رسند. ناهار برنجی بار می گذارند و با خورشت قرمه سبزی می خورند.

317


علی قبل از دره شیرکمر از گروه جدا می شود و به سرعت خود را به روستا می رساند. ما ساعت 16:30 علی را مقابل مغازه روستا می بینیم. ساعت 18 ماشین از راه می رسد و برای پایین آوردن بچه ها همراه علی به سمت خانه ویلایی می رود. بچه ها نیز در ساعت 17:15 پس از صرف ناهار به سمت روستا راه می افتند. در راه اسماعیل و سعید شاهد افتادن گوسفندی از ارتفاع حدود 40 متری کوه هستند. در کمال تعجب گوسفند پس از افتادن از جایش برمی خیزد و خودش را به بقیه گله می رساند. بچه ها بالاخره ساعت 18 همزمان با رسیدن ماشین به چشمه کنار ویلا می رسند.

327


بلافاصله راه می افتیم و با توقفی کوتاه در دهاتی مسیر را به سمت تهران ادامه می دهیم.

348


ساعت 21 در تهران مقابل منزل داود هستیم. از همین حالا قرار سال بعد را می گذاریم. سال بعد باید از همین مسیر، قلل خلنو را فتح کنیم و به سمت لالان سرازیر شویم. ما هم چنان "در انتظار لالان" می مانیم!



هزینه سرانه 37000 تومان.

در انتهاي گزارش جا دارد از کمک‌هاي مالي برادر حميدرضا ارمغان (مسئول بسيج پايگاه امام عصر(عج)) تشکر نماييم.




نظرات   

#1 رضا خان 1391-05-21 23:31
سلام
یه بار من نبودم کار رو تموم نکردید؟ فرهاد هم نبود بهانه بیارید یا حسین طاهریها
حتما باید زور بالا سرتون باشه؟
دو تا بچه رو با خودتون بردید که هنوز هم پول دنگشون رو ندادن
راستی قرار بود تا دنگشون رو ندن نبریدشون؟
اما خوب نوشته بودی مهدی جان
راحت و روان
عکس ها خوب بود اما بهتر بود از قلل یا اطراف بدون بچه ها هم عکس می گذاشتید
قربانتان رضا خان از ساوه جنب هلند


#2 امن زاده 1391-05-24 12:31
سلام
آره داداش
این گره فقط به دست شما باز می شه
یکی دو تا از اون پاره سنگ هایی که باهاش کله فری رو ترکوندی، حواله شون کنی تا از جاشون تکون بخورن


#3 میرمحمود 1391-05-24 14:35
سلام
گزارش واقعا جالبی بود استفاده کردیم
موفق باشید


#4 اسماعیل 1391-05-25 08:24
سلام
گزارش خوب و جالبی بود. دستت درد نکنه. چند تا نکته
اول اینکه ما زودتر از ساعت 18 از وارنگه رود راه افتادیم. حدود ساعت 5 بود و الا آنقدر نمی تونستیم تو روز اول راه بریم. از زمان عکسها هم میشه این رو فهمید. دقت داشته باشید که دوربین من با تایم میلواکی عکس انداخته و باید اون رو به زمان تهران تغییر داد.
دوم اینکه بد نیست اشاره کنیم که بعد از پایین اومدن، محیط بانها تو وارنگه رود گفتند که از ارتفاعات دور دریاچه مسیر نسبتاً خوبی حتی با تابلوی راهنما(!) برای لالون وجود داره که بعید هم به نظر نمیرسه. ارتفاعاتی که ما از اون پایین (جای خواب شب دوم) می دیدیم واقعاً نفوذناپذیر به نظر می رسید و علاوه بر شیب خیلی تند و سُر، فوق العاده برف گیر بودند؛ اما از روی عکسهای داود از دور دریاچه میشه حدس زد که اون بالا مسیر نسبتاً ملایمتری وجود داره که خیلی هم نیازمند افزایش سریع ارتفاع نیست. به نظرم مشورت با محیط بانی قبل از شروع کار می تونه راهگشا باشه و پیشنهاد عاقلانه ایه. انشاءالله رضا منادی سال دیگه همتون رو به زور هم که شده از این بند ضلالت برهانه و به لالها یا همون لالان برسونه، البته اگه خودش اون بالا نگه که آدرنالین خونم مشکل پیدا کرده
مخلص
اسماعیل


#5 رضا 1391-05-25 08:29
سلام بر میلواکی
آقا من هرچی نظر دادم بر اساس گزارش مهدی بود و کم نیارید تا بتونید دریاچه رو ببینید
من از اول گفتم این مسیر به جهت خشک بودن حتما سخت و با توجه به آفتابی بودن خسته کننده میشه
بالخره مسیرهائی با جنگل ووو حتما جذاب تر و بهتر خواهد بود
سال دیگه با زور و شلاق میریم و چون خودم پیر شدم منو یا باید بکشید یا هل بدید تا بتونم راه برم


#6 اسماعیل 1391-05-25 08:48
سلام
مخلص تموم رفقای اون ور و این ور آبی. اتفاقاً مسیر کم آب نبود حداقل تو بخشی که ما رفتیم. مشکل این بود که کمی استقامتی شد و مسیر روز دوم جون بچه ها رو گرفت و کسی دیگه حال نداشت در مورد روز سوم صحبت کنه. اشاره ام هم به حرف علی وگندی بود اون بالا که می گفت آدرنالین خونم جابجا شده! اتفاقاً من گزارش رو یه بار دیگه مرور کردم و این نکات به نظرم رسید
گزارش خیلی مبهم مسیر رو ترسیم کرده. به نظرم با توجه به مسیر برگشت میشه توضیح کلی در مورد مسیر رو این طور خلاصه کرد
از روی پل آهنی در سمت چپ رودخانه بالا می رویم. این تا جایی ادامه داره که بعد از شیرکمر و از روی اولین بهمن-پل می رویم سمت راست رودخانه. با اینکه مسیر سمت راست قابل ادامه دادن هست اما مسیر مالروی اصلی قبل از چشمه بولدر (جایی که صبحانه خوردیم) می رود به سمت چپ. کمی قبل از چشمه بولدر یعنی جایی که رودخانه عریض ترین بخش را دارد بهتر است برویم سمت چپ رودخانه و از پشت کپرهای عشایر بالا بکشیم تا به راه مالرویی برسیم که مسیر خیلی خوبی هم هست. این بالا کشیدن بخاطر اینه که به اون صخره ای که اون سه نفر کوهنورد بهش برخوردند نخوریم. توجه داشته باشید که مسیر سمت راست هم قابل ادامه دادن هست اما در برخی نقاط خیلی سنگلاخی شده و انرژی و زمان را تلف می کند. پای خیلی از بچه ها از جمله خود من تو این قسمت خیلی داغون شد. نهایتاً از بهمن-پل قبل از دوآب باید دوباره رفت به سمت راست رودخانه و بدون اینکه به دوآب نزدیک شد (مگر در موردی که بخاطر ناهار یا این جور چیزها نیاز به آب باشه) کمی بالا کشید و مسیر مالرویی که تا خود برکه می رود را در پیش گرفت. در برخورد با دوآب بالایی که ما مسیر دره سمت چپ را در پیش گرفتیم هم باید روی تپه بین دو رودخانه رفت و مالروی خوبی که وجود دارد را پیدا کرد. به عبارتی از اول راه این طور می شود

سمت راست رودخانه، پل آهنی، سمت چپ رودخانه، اولین پل-بهمن، سمت راست رودخانه، گذر از آب قبل از چشمه بولدر یا از پل-بهمن بعد از چشمه و بالا کشیدن- سمت چپ رودخانه، گذر از پل-بهمن قبل از دوآب، سمت راست رودخانه و بالا کشیدن به سمت مالرویی که تا برکه می رود
همونطور که اون اسب سوار هم گفت، زمان بندی ما هم به نظرم خیلی خوب نبود. زمان بندی این طوری شاید بهتر باشه: حرکت صبح از تهران و وارنگه رود. طی مسیر تا چشمه بولدر تا ظهر. طی مسیر از چشمه بولدر تا نزدیک دوآب (آخرین آغل قبل از دو آب) برای عصر. این نقطه برای موندن بهتره هم به جهت ارتفاع پایین تر و هم هوا شدن با ارتفاع. صبح روز دوم به سمت برکه بالا می رویم و بعد از ظهر که رسیدیم به گردنه (احتمالاً بالای برکه) سرازیر می شیم سمت لالون. این جوری شب رو در ارتفاع نمی خوابیم

ضمناً بعضی از نکات به نظرم تو گزارش ارزشی اضافه نمی کنند و قابل حذفند: یکی اسم اون بنده خدا که برادر ناطق ذکر شده. اسم بردنش به صرف حرف یه نفر لزومی نداره. یکی هم موضوع افتادن گوسفند که ربطی به گزارش نداره. قسمتهای سوم شخصی هم که آقا مهدی نوشته به نظرم بهتره از زبان خود داود و به صورت اول شخص نوشته بشه تا ملموس تر بشه
ببخشید از روده درازی
اسماعیل


#7 داود سالم 1391-05-26 09:24
سلام
مشکل آن برنامه ریزی ای که گفتی اینه که مثلا صبحانه را دریاچه باشیم اما بعد از صبحانه و حرکت از ارتفاع 3800 متری به 4200 متری در ساعت حدود 10 تا ظهر مشکل است
به نظرم بهتره صبح از تهران راه بیافتیم و ناهار در دره شیرکمر، شب در بولدر (محل صبحانه امسال) باشیم
روز بعد پس از صرف صبحانه در همان جا، راه بیافتیم تا ناهار زودتر (ساعت 11) کنار دو راهی باشیم و زودتر (ساعت 14) به سمت دریاچه راه بیافتیم تا زودتر به دریاچه برسیم و فرصت استفاده از محیط فراهم باشد
صبح زود بعد قله را فتح کنیم و به سمت لالون سرازیر شویم
در مورد کلیات مسیر به نظرم از هر طرف که بروید راه پیدا می شود و اشاره به جزییات بیشتر سردرگمی مخاطبان را در پی دارد
داود سالم


#8 رضا 1391-05-26 09:28
سلام داود جان
همش که شد زودتر؟
اگه زودترها به نتیجه می رسید دریاچه رویت می شد
ضمنا خاطره شیرین بردن ده ها کنسرو اونم با پای پیاده تا ویلای حاج داوود همه بهمون خندیدند


#9 اسماعیل 1391-05-26 09:29
اون توضیحی که من برای مسیر نوشتم دقیقاً همونی که اون اسب سوار گفت و به نظرم بهترین روش خلاصه گفتن مسیره. باز هم توجه کن که بله میشه هر مسیری رو رفت و راه پیدا کرد، اما به چه قیمتی. یکی از قسمتهایی که انرژی و وقت نسبتاً زیادی از ما گرفت، دور زدن اون سنگلاخهای سمت راست رودخانه بعد از عشایر بولدر و گذشتن از آب در اون نقطه بود که مطمئناً بهینه نبود؛ در حالیکه اگه از قسمت عریض رودخانه گذشته بودیم و از مالروی اصلی سمت چپ رفته بودیم شاید آنقدر انرژی تلف نمی کردیم. کلاً صبح روز دوم، بیخودی از ما کلی انرژی تلف کرد طوریکه با اون گم کردن راه بعد از ظهرش، انرژی ای برای ادامه مسیر نموند و دچار مشکل استقامتی شدیم. در مورد برنامه هم به شخصه با اتراق روی ارتفاع بالا (برکه) موافق نیستم چون کمبود اکسیژن به خودی خود انرژی آدمی که تجهیزات خاص ارتفاع نداره رو تحلیل می بره. از آغل عشایر آخر تا برکه بیش از چهار ساعت راه نیست. اگه ناهار رو بشه کنار برکه خورد، رسیدن به اون طرف گردنه برای بعد از ناهار و شب دوم خیلی بعید نیست
اسماعیل


#10 عماد 1391-06-03 00:59
آخه تمام این همه دبدبه همین بود که ما رو برداری ببری کوهی که خودتم بلد نیستی. من موندم که این دانشگاه امیر کبیر چی به تو یاد داده که مارو با یک نقشه خشک و خالی بردی کوه بازم اگه من نبودم برگشتنه می موندی که از کجا بیای. من برای خودم متاسفم که عقلمو دادم دست تو. مطمئن باش سال بعد خودم یه گروه راه میندازم به اسم پاکوب. تو رو هم راه نمی دم


#11 اسماعیل 1391-06-05 09:11
تیممُ و تیمم که می گفتی همین پاکوب بود عماد؟! :)ا


#12 امن زاده 1391-06-06 00:14
عماد جون
یه کامنت نوشتی فکر کردی یه وب سایت هم می تونی بزنی؟
داداش بزن ما که بخلی نداریم
چه شود سایت عماد!ا
www.Pakoob.Aliabad ham shahrieh baraye khodesh


#13 عماد جان 1391-06-07 19:03
سلام " آقا مهدی و آقا اسماعیل"
سایت که فکر نکنم مهم باشه چون شما چندین ساله که میرید کوه اما 2 ساله که سایت دارید ولی یه پیشنهاد میدم، سال بعد اگه زنده موندم همین مسیرو می برم تاجایی که ناهار روز آخرو خوردیم، شماها همون جا بمونید منم میرم یه بره شیشک خشگل از عشایر میگیرم و می آرم 3 روز اونجا اتراق می کنیم بعدش از سالای پیش عکس فتوشاپ میکنیم و گزارش می دیم سه روز لذت بردیم بجای خستگی و حالت تهوع
سه روز غذای خوب خوردیم به جای خورشت کنسروی و برنج نپخته و دل درد و غیره
از همین الان نام نویسی انجام می شود و دونگای هرکس جداگونه حساب می شه
اینم چشم اندازی از سال بعد. شماره نام نویسی 09354037164
گروه کوهنوردی پاکوب مسجد امام عصر


#14 سیچان بینا 1391-07-09 23:09
سلام و خداقوت به همگی
داوود جان نمیشه مثل آدم از فشم بریم لالون بعد از وارنگه رود سر در بیاریم؟
حتما باید ... بشه؟


#15 داود سالم 1391-07-10 08:16
با سلام
کار که نشد ندارد ولی طبق تحقیقات بنده مسیر لالون تا ارتفاعات خلنو برف گیر می باشد و شاید کمی صعود برای ما مشکل ساز باشد ولی فرود راحت تر است
نکته دیگر این است که شیب لالون تا ارتفاعات نسبتا زیاد می باشد (از 2400 متر به 4200 متر) البته وارنگه رود تا ارتفاعات خلنو نیز دقیقا همین اختلاف ارتفاع را دارد ولی با شیب کمتر
اکثر گروه های کوهنوردی برای فتح خلنو از مسیر لالون شروع می کنند ولی آنها از همین مسیر باز می گردند و به سمت دریاچه و وارنگه رود نمی روند
خودم هم بدم نمی آید از این ور را هم تجربه کنیم

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Comments powered by CComment